علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

گزارشی مختصر از گل پسری

الان که دارم اینو مینویسم 1سال و 11ماه و 10 روزته:حرف زدنت که خیلی بهتر شده یعنی واضحتر حرف میزنی وسعی میکنی کلماتی رو که بهت میگیم تکرار کنی آفرین پیشرفت خوبی داشتی جمله های دو کلمه ای میگی مثلا میگی بابا نیس یا ou ak دیدی یعنی قلک دیدی یا اینکه مامایی بیا و یا دایی بف یعنی دایی رفت ویا دوشی ببه یعنی گوشی بده ویا میگی اینا حابه یعنی نیکا (دختر همسایمون) خوابه از روش تک کلمه ای استفاده میکنی.اینم خودش یه خلاقیته دیگه  مثلا یه مدت پیش نیکا(دختر همسایه)اومده بود خونمون بعد از کلی بازی شما گویا هوس کرده بودی بری خونشون و اینجوری بیانش کردی:اول مخاطبت من بودم "مامان   آله" و بعدم رفتی سراغ نیکا و گفتی:"اینا  بیا &nb...
17 شهريور 1393

روزمرگی پسر طلا

ببین چجوری لم دادی و تی وی نگاه میکنی البته من یه کم نگرانم که نکنه شما زیاد برنامه های تلوزیون و میبینی آخه واسه سنت تی وی دیدن زیاد مناسب نیست  هر چند حتی کارتونارو هم نمیبینی فقط چند تا شعرای عمو پورنگو که واست پر کردم و چند تا هم شعرای انگلیسی + یه قسمت از باب اسفنجی که واست پر کردم و عاشقش هستی اینجا هم توهم لپ تاپ زدی آخه مامانی خیلی بهت اجازه نمیده که پشت لپ تاپ بشینی و فیلمای خودتو ببینی   خب چه کنم مامی نگران اون چشمای نازتم      اینم یه نوع لباس پوشیدنه البته اولش درست بود اما بعد توسط خودت این مدلی شد       من و تو عاشق ذرت بلالیم ولی بابای نه واسه همین...
8 شهريور 1393

یه سفر کوچولو

هفته پیش با بابایی و مامان جون اینا 3 روز رفتیم آباده خونه ی خاله رقیه و خاله مرضیه خیلی هم خوش گذشت و تو هم حسابی مشغول بودی و بازی میکردی واسه خودت آزاد بودی و هر کاری که دلت خواست انجام دادی البته هر کاری منظور انگور نشسته از درخت میچیدی و میخوردی کلی هم کیف میکردی  ومامانم کلی حرص میخورد توی حیاط خاله مرضیه خاک بازی و با ملاقه از تو قابلمه آب خوردن  تو حیاط خاله رقیه هم آب بازی و تاب تاب عباسی و .... اینم بعضی از اسناد: با مامان جون و بابا جون رفتیم باغ بابا بزرگ به قول شما آگا(آقا)                  قربونت بشم که داری واسه مامان توضیح میدی من میگم ع...
8 شهريور 1393
1